از پاییزی که داشته ام…
نمی دانم تقصیر سرنوشت بود یا خاصیت پاییز که مثل برگریزانش دانه به دانه از دست می دهم دلبستگی ها را…
بعد از شش سال، برای همیشه از “گیلان امروز” هم خداحافظی کردم و رفتم…
سخت بود. زودتر می خواستم بروم اما نمی دانم چرا اینقدر کش می دادم! هر چه بود بیشتر از باب دلبستگی بود. اما باید می رفتم . برای آنچه اسمش را کسب تجربه های جدید و موقعیت شغلی می نامیمش… اما به این آسانی ها نبوده و نیست. شش سال با دوستان و همکارانم به اصطلاح زندگی کردم. گیلان امروز خانه ی دومم بود. با همه محدودیت هایی که داشتیم. خیلی چیزها بیان شدنی و گفتنی نیست. اما سخت بود رفتن. خصوصا از صابری عزیزم… روزهایی که با هم گذراندیم… روزهای زیادی که درد دل کردیم. گریستیم. خندیدیم. جشن تولدهایی که در روزنامه می گرفتیم. خیلی وقت ها خیلی حرفها را می دانستیم و حال تکرار نداشتیم…خیلی چیزها که بخشی از آنها جزو شخصی ترین مسایل مان بود و از بین صمیمیتی که بین همه بچه ها بود، تنها فاطمه عزیزم بود که این سال ها را صبوری کرد و خیلی وقت ها پای حرفهایم نشسته و می نشیند…فقط خیالم راحت است که سعیده همراهم است….
سال هایی که شرحش مثنوی می شود. دارم به حرف های وزیر رفاه! فکر میکنم: “ضريب سنوات خبرنگاران يكونيم سال، محسوب ميشود و بر اين اساس اگر فردي 14 سال کار خبري کرده باشد با سابقه 21 سال ميتواند بازنشسته شود.” 10 سال از زمانی که کار نوشن در روزنامه را شروع کرده ام می گذرد. با این حساب، یعنی 4 سال دیگر کار کنم جمعا می شود 14 سال و این 14 ضرب در 5/1 می شود 21 سال سابقه کار و… بازنشست. اما چرا هیچ کس این سال هایی را که به هر دلیل ممکن نتوانسته ام به آن شکلی که باید کار کنم را نمی بیند؟ دارم فکر می کنم، یعنی قبل از حالت فرمالیته اش بازنشسته شده ام؟ اینجا چرا تمام شدن زودتر از موعدمان را کسی محاسبه نمی کند؟
… انگار وقت زیادی ندارم…
آشفته تر از آنم که به این کلمات گریزان نظم بدهم.
عجیب فصلی بود پاییز… فصل خداحافظی. حالا باید دغدغه های سردبیری در هفته نامه ای که به زودی روزنامه می شود را تجربه کنم. حالا فقط خودم نیستم باید به خیلی از کارها به صورت روزانه برسم و به قول معروف حواسم جمع همه چیز باشد.
چقدر این روزها سرد است. برگ ریزان پاییزی چقدر درد دارد. باید درخت باشی بدانی چقدر درد دارد….
دلتنگم این روزها. دلتنگ خیلی چیزها. پاییز امسال، دلتنگی برایم هزار رنگ شد.
نوشته شده توسط فرشاد نوروزپور در نوامبر 9, 2010 در 2:13 ب.ظ.
به هر حال براي حركت به جلو و پيشرفت بايد از سكون دور بود و جرات جداشدن از وابستگي ها را داشت ..
ارتقاي شغلي تان را به فال نيك بگيريد و با حفظ خاطره ها و تجربه هاي گيلان امروز به پيشرفت در اين نشريه جديد -كه اسمش را هم نگفتيد- مشغول باشيد. باشد كه رستگار شويد !!!:دي
موفق باشيد
نوشته شده توسط سید فرزام حسینی در نوامبر 9, 2010 در 6:01 ب.ظ.
ضمن تایید همه جانبه ی حرفهای استاد گرانقدرم فرشاد میرم سر اصل موضوع :
به به! مبارکه خانم سردبیر ، بگید بیایم همکاری ، کجا بیایم؟؟!! فردا متاسفانه وقت ندارم دانشگاهم اما پس فردا در خدمتیم!!! :دی
فارغ از شوخی ، میدونم دل کندن از فضایی که نه سال در اون زندگی کردین سخته ، اما همیشه باید رفت برای تجربه های بیشتر ، اگر کمکی از دست ما بر میاد در خدمت هستیم ، حتما همکاری می کنیم.
ارادتمند
ایشالله موفق باشید.
نوشته شده توسط علیرضا در نوامبر 9, 2010 در 9:28 ب.ظ.
sghlسلام خانم رضائی عزیز
خوشبختانه اینقدر سرمون شلوغه که دوستان به هیچ وجه نمیتونن تو فیس بوک و فضای وبلاگ فعال باشن و نظر بدن (مطمئنا متوجه شدید که به قول برره ای ها از فعل معکوس استفاده کرده بیدم). اما برای شما، تجربه “سردبیری در هفته نامه ای که به زودی روزنامه می شود” رو به فال نیک می گیرم. باشد که همیشه موفق بمانی
نوشته شده توسط فرشته در نوامبر 10, 2010 در 12:54 ب.ظ.
ممنونم دوستان عزیزم. به این خاطر نام هفته نامه را نبردم تا برخی خیال نکنند اینجا تریبون آن رسانه است! اینجا فقط خودم هستم. یک عدد فرشته رضایی که شهروندی معمولی است!
نوشته شده توسط فاطمه صابری در نوامبر 9, 2010 در 11:18 ب.ظ.
لبشکا!! هر روز میزنگم بهت.فقط خوبی های اینجا رو حق داری تو ذهنت حفظ کنی و لا غیر!!!!!!
دل ما هم واست بسیار میتنگد!! عزیزم در هفته نامه اقتصاد گیلان موفق باشی.
نوشته شده توسط فرشته در نوامبر 10, 2010 در 12:50 ب.ظ.
یه بلایی سرت میارما سیامزگی!
(((
اره بخدا ناهارهایی که با هم میخوردیم. گیاهخواری تو… همه چی.
نوشته شده توسط وحید اسماعیلی در نوامبر 10, 2010 در 2:48 ب.ظ.
مهم چگونه ماندن نبود ، مهم چگونه رفتن بود که خوب رفتی و سرافراز . رفتنت نوعی هجرت بود برای بهتر شدن و یا به قول بعضی ها برای تعالی.
موفق و متعالی باشی .
نوشته شده توسط سعیده در نوامبر 12, 2010 در 12:35 ب.ظ.
آووو
خواخوران شلوغ نكنيد
همه ايساييم بابا
شمي جان قوربان
نوشته شده توسط مهدي جهانديده در نوامبر 19, 2010 در 6:50 ق.ظ.
سلام
هر چه بود تمام شد. تلخ يا شرين. خوب يا بد، زشت يا زيبا، ماندگار يا رفتني و هزار و يك واژه از اين دست.
من مي گويم تجربه اي بود كه شما را به سمت سردبيري در اقتصاد گيلان سوق داد و هفته نامه اي كه به زودي روزنامه مي شود.
برايتان آروزي موفقيت دارم و. به اين هم يقين دارم كه فرشته رضايي جريده اي منتشر خواهد كرد كه نياز فكري مخاطبانش را خو.ب مي شناسد و از آنها مي نويسد.
شاد باشيد و پيروز
….
نوشته شده توسط سارنگ حسن پور در دسامبر 7, 2010 در 8:03 ق.ظ.
یاد و خاطره سه شهید دانشجوی ۱۶آذر (بزرگ نیا،قندچی،شریعت رضوی) که درسال ۳۲ بعد از کودتای منحوس ۲۸ مرداد در دانشگاه قربانی نیکسون شدند گرامی باد.
نوشته شده توسط مهدي جهانديده در دسامبر 12, 2010 در 6:03 ب.ظ.
عجب فصلي است پاييز
زرد و نارنجي و قرمز و …
نوشته شده توسط سيد مهدي سلطاني در دسامبر 16, 2010 در 3:14 ب.ظ.
سلام فرشته عزيز
شب عاشوراييت بخير و تازگي
خوشحالم كه سردبير مي شوي و مطمئنم زيباييهايي بيشتر از قبل خواهي آفريد!
اين خداحافظيت همچون تولدي به دنيايي بزرگتر بوده است ، پس شادمان و سرشار باش و همچون هوشنگ گلشيري عزيز به خاطرات و درد دلها و رويا ها و دردهاي فراوان انسانهايي بينديش كه در زير درختهاي ليل اين سرزمين گفته اند و خوانده اند و حال تو بايست با قلمت و اين بار با مديريتت بعضي از آنها را معنا ببخشي تا جانهايي آنها را بخوانند و به حركت در آيند و روح زندگي را لمس كنند.
برايت بهترينها را آرزو دارم
به پاكي سحر باشيم
مهدي
نوشته شده توسط limoo در دسامبر 18, 2010 در 6:35 ب.ظ.
سلام
تبریک میگم.
سلیقه تون در جکع اوری و نوشتن مطالب تحسین برانگیزه.
مخصوصا این اخریه…
چقدر جالب کلمات بهم مربوط میشدند…
نوشته شده توسط آیه های قلم در دسامبر 20, 2010 در 3:48 ب.ظ.
سلام.
خداقوت.
به ما هم سرس بزنید.
این یک دعوت است.
نوشته شده توسط آیه های قلم در دسامبر 20, 2010 در 3:50 ب.ظ.
سلام.
خداقوت.
به ماهم سری بزنید.
این یک دعوت است.
نوشته شده توسط هادی حبیبی در دسامبر 28, 2010 در 9:35 ق.ظ.
انتخاب زیبایی بود
نوشته شده توسط سيد مهدي سلطاني در ژانویه 1, 2011 در 9:10 ب.ظ.
سلام فرشته عزيز
شب زمستاني ات بخير
از كوير ايران ، زير آسمان پر ستاره و در جوار قله سر به فلك كشيده شيركوه ، بهترينها را برات آرزو دارم ،
اميد كه در سمت سردبيري موفق باشي.
اگر كاري بود با همه وجود در خدمتم.
اميدوارم روزنامه شما گامي مثبت در عرصه اقتصاد گيلان و كشور بالاخص در حوزه كشاورزي برداره.
به پاكي سحر باشيم
مهدي