نوشته شده نوامبر 2, 2010 توسط فرشته رضایی در انتزاعی. 7 دیدگاه
عابرپیاده ای که تو خیابون، زیر بارون شدید، چترشو می بنده و قدم می زنه، یه شخص آوانگارد نیست. یه آدم معمولیه که یه بغض اندازه ی کره زمین ته گلوشه و نمی تونه تشخیص بده چیزی که صورتشو خیس کرده، شرشر بارونه یا اشکِ چشماش…
بخشی از بیانیه چهاردهم مهندس موسوی در سالروز 13 آبان 1388:
«دستگاه ظاهری میتواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباسهای تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم میتوانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برندهاند؟ دستگاه ظاهری میتواند آنان را در دادگاههای نمایشی محکوم کند و نگاه مردم میتواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت میکنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهینآمیز خود خانوادههای آنان را سرافکنده و خوارشده میخواهد و نگاههای مردم آنان را در عین تلخکامیهایی که میچشند سربلند میبیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانوادهها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر تواناییهای آنان نگفتهایم. دستگاه ظاهری میتواند برای این خانوادهها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم میتوانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری میتواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکههای اجتماعی میتوانند با حمایتهای خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگیهای ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا میبخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگیهایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگیهای خود به آن جهت میدهیم. بعد از این نیز راه ما این است …
باران بر صورتش مزند و او را خیس و خیس تر می کند غافل از آنکه شوری اشکهایش زخمهای صورتش را نوازش می کند.
آوانگارد نیست. اما جرات راه رفتن در زیر باران را دارد. بارانی که شاید شدیدتر هم ببارد.
نوشته شده توسط تجربه ها در نوامبر 2, 2010 در 6:56 ب.ظ.
زیبا بود بسیار
نوشته شده توسط فرشاد نوروزپور در نوامبر 2, 2010 در 8:13 ب.ظ.
معلوم است حسابي چشم ها را شستيد و جور ديگر ديديد .. .
نوشته شده توسط 13 آبان در نوامبر 3, 2010 در 8:45 ب.ظ.
بخشی از بیانیه چهاردهم مهندس موسوی در سالروز 13 آبان 1388:
«دستگاه ظاهری میتواند فرزندان انقلاب را همچون تبهکاران دستگیر کند و لباسهای تحقیرآمیز بر قامتشان بپوشاند و مردم میتوانند با نگاهشان از آنان قهرمان بسازند و به آنان افتخار کنند. در این رودررویی کدامیک برندهاند؟ دستگاه ظاهری میتواند آنان را در دادگاههای نمایشی محکوم کند و نگاه مردم میتواند آنان را در پیشگاه وجدان خویش حاکم بداند. به راستی کدامیک از این دو در واقعیت جامعه حکومت میکنند؟ دستگاه ظاهری با برخوردهای توهینآمیز خود خانوادههای آنان را سرافکنده و خوارشده میخواهد و نگاههای مردم آنان را در عین تلخکامیهایی که میچشند سربلند میبیند. کدامیک از این دو نگاه بر احساس این خانوادهها چیره است؟ دقت کنید که تنها در نگاه مردم این همه قدرت وجود دارد و تا اینجای کار هنوز حرفی از دیگر تواناییهای آنان نگفتهایم. دستگاه ظاهری میتواند برای این خانوادهها تنهایی و عسرت تدارک ببیند و مردم میتوانند آنان را در آغوش بگیرد؟ به راستی کدامیک از این دو بر کار خود غالبند؟ دستگاه ظاهری میتواند دانشجویان غریب را به جرم ابراز عقیده از خوابگاه محروم کند و معیشت آنان را در تنگنا قرار دهد و شبکههای اجتماعی میتوانند با حمایتهای خود از آنان پشتیبانی کنند. تاثیر اقدام کدامیک از آنها بیشتر است؟ به راستی کدامیک از آنها قدرتمندتر است؟ بلکه اساسا تقابلی میان این دو وجود ندارد؛ یکی هست و دیگری نیست، زیرا این زندگیهای ماست که به هر امری در نظم ظاهری جامعه معنا میبخشد. ما در چند ماه گذشته نه با شکستن این نظم، که با تغییر معنا دادن به آن از راه زندگیهایمان صحنه جامعه را تغییر دادیم. ما چه نیازی به شکستن این نظم داریم در حالی که در هر شرایطی این ما هستیم که با زندگیهای خود به آن جهت میدهیم. بعد از این نیز راه ما این است …
نوشته شده توسط مهدی جهاندیده در نوامبر 5, 2010 در 9:41 ق.ظ.
باران بر صورتش مزند و او را خیس و خیس تر می کند غافل از آنکه شوری اشکهایش زخمهای صورتش را نوازش می کند.
آوانگارد نیست. اما جرات راه رفتن در زیر باران را دارد. بارانی که شاید شدیدتر هم ببارد.
نوشته شده توسط مهستان در نوامبر 10, 2010 در 12:10 ب.ظ.
درود
هرجا هستيد موفق باشيد
نوشته شده توسط برزین در نوامبر 12, 2010 در 9:02 ق.ظ.
میختن شغل با احساس هر چند محیط کار را لذت بخش می کند اما سختی های زیادی دارد
موفق باشید خانم سردبیر
نوشته شده توسط کوهزاد در دسامبر 29, 2010 در 3:17 ق.ظ.
امیدوارم همیشه شاد باشید
زندگی در همین گسست ها معنا می دهد
امیدوارم این گسست سبب امر خیر باشد